خرید بک لینک

بچه ها داشتن به رخیمی میگفتن واسمون یه چیزی بخره که بخوریم

اونم با نیش باز انگار نمیشنوه چی میگن سرش تو گوشیش بود

منم یه فکری به سرم زد....

گوشیمو ورداشتم و یه اس ام اس واسش فرستادم و توش نوشتم ما بستنی میخوایم!

شمارمو نداشت بخاطر همین پرسید کیه که اس زده؟

بچه ها که از همه چی بی خبر گفتن ما نمیدونیم منم به روی خودم نیاوردم

چن دیقه بعدش یه شماره ی ناشناس دیگه هم بهش زنگید(به جون خودم این یکی دیگه من نبودم!)

جف شماره ها رو خوند و بازم چیزی دسگیرش نشد

اون یکی شماره هه رو بیخیال شد و گفت این همراه اوله رو پیداش میکنم!

زنگید بهم و اومد صفحه ی گوشی همه رو نگاه کرد...به من که رسید قطع کردم...فک کردم فهمیده ولی نفهمیده بود(بس که گاگوله!)

دیدم دوباره میخواد زنگ بزنه...گوشیمو گذاشتم رو حالت پرواز!

یه صدایی از تو گوشیش اومد که میگف دستگاه مورد نظر خاموش میباشد!

گفت رقیه تویی؟

من گفتم نه گوشی من روشنه ایناهاش!

دیروز گفت ای *** (سه رقم آخر شمارم) گیرت میارم!

بعدش هدای فوضول گف من میدونم کیه...بعدشم من بیچاره رو لو داد

دید من دارم میگم من نیستم....گفت ایرانسله؟

رخیمی گف نه همراه اوله!

هدی گفت این ایرانسل داره...

 

هنوز سرکاره...

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 ساعت: 21:06

صفحه بندی