اینجا ما خاطرات طنز و شیطونیای مدرسه و دانشگاهمون و یه سری چیزای طنز با همین موضوعات رو می نویسیم.
از استاد اجازه گرفتم و دوباره رفتم بیمارستان.
میخواستم ببینم گروهای دیگه چطوری ان؟
خانوم تِیِ دسته دار(نمکدون) بود..با دوستش که سلطان دارو کشیدن بود...خانوم هاشمی و گاوچرون و دوستش و پینوکیو و پاندای کونگفو کار ....ناموسن هم بود!
فک میکردم گروهشون خیلی مزخرف باشه...ولی وقتی کارشون رو دیدم فهمیدم از دم پرتن همه!
اول صبح خانوم هاشمی رو دیدم که اتیکتش رو برعکس زده بود.
وقتی ما (دار و دسته ی جادوگر سیاه) تو بیمارستان بودیم همه میگفتن پرستارا هیچچی بلد نیستن دانشجوها سرشون میشه!
امروز که دارو دسته ی نمکدون اینا بودن میگفتن دانشجوها چیزی حالیشون نیس...پرستارا حالیشونه!
ساعاتی بعد...
گفتن تخت 22 و 26 پانسمانشون باید عوض بشه....پینوکیو اینا رفتن داخل...دیدن زخم زیر شلواره...به جای اینکه شلوار یارو رو در بیارن از درزش با قیچی بریدن تا کشش!
مث دامن مجلسی شده بود!!!!....وایییییییی.... انقد خندیدم که نگو...داشتم میمردم از خنده.
تو بخش جراحی قدم میزدم که فهمیدم گاوچرون و دوستش و پینوکیو نیستن...نگو رفته بودن رست!
بعد از اینکه اومدن یه کم صبر کردیم و کارا رو رسیدیم و دسته جمعی رفتیم رست...اون سه تا هم دوباره اومدن رست...کوفتشون بشه.
(معلوم نیس استاد چطوری اینا رو تحمل میکنه.)
بعد از رست منو ناموسن رفتیم واسه تعویض پانسمان...ناموسن دستکش استریل دستش کرد(خیر سرش دستکش استریل بود!) پوشیدنش که اصن یه وعععععععضی ....بعد این که پوشید هم سطل زباله های عفونی رو جابه جا کرد و بعد شروع کرد به پانسمان!
خلاصه ، (....) به بیمارستان و مریضا!
جای دار و دسته ی جادوگر سیاه خالی...باید بودن و میدیدن.
واقعن ما بهترین گروهیم.به افتخار خودمون.
+البته عادیه...من تو هر گروهی باشم بهترین گروه میشه.مگه نه؟
برچسب:
نویسنده: مکسی