خرید بک لینک

ساعت رخیمی بین ما به تسبیح معروفه... دقیقن یادم نیس چرا ولی مهسا همیشه بهش میگفت تسبیح

یه روز قبل از کلاس که رخیمی هنوز نیومده بود تو کلاس فائزه ساعتشو کش رفت و گذاشت دست خودش

سر کلاس هی بچه ها ازش میپرسیدن ساعت چنده؟ اونم ساعتو میگفت بعدشم میگفت بیست و پنجمه (ساعتش تاریخم داره آخه)

هی بلند بلند میگفت ایتس ا گود تایم... یه کاری میکرد که رخیمی ببینه ساعت دستشه... ولی هر کاری کرد مردک خنگ نفهمید!

آخرش آنا گفت بده من ساعتو... دست من تپل تره از دست تو میفته

بازم رخیمی نفهمید (من موندم این با این مغزش چطوری تافل گرفته!)

کلاس تموم شد

آنا و فائزه هم اصلن به روی خودشون نیاوردن و داشتن میرفتن

هدی گفت بچه ها ساعت آقا رحیمی رو بهش بدین دیگه...

اون گاگولم تازه فهمید چی شده... گفت ساعت من دست شماس؟

آنا هم نشنیده گرفت و رفت بیرون ولی آخر هدی مجبورش کرد بره ساعتو پس بده بهش

آنا که داشت میرفت رخیمی نیشش تا پشت کلش باز بود :دی

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: جمعه 4 مرداد 1392 ساعت: 22:19

صفحه بندی