خرید بک لینک

به جان خودم تو این چن ماهی که نبودم گل کاشتین شما دو تا از بس پست گذاشتین موندم چجوری بخونمشون واقعن خسته نباشین http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_razz.gif

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1393 ساعت: 21:45

 با ریتم آهنگ دوست دختر من بخونید.

 

 

 

 

 

معلم من نازه/زود درس میده تک تازه/ شاگردش شدم تازه/معلم من

 

 

 

 

گردنش مث غازه/206 داره میگازه/سوال تستی میسازه/معلم من

 

 

 

 

اوس خادمیان پیره/هفته ی دیگه میمره/گشنه اس ولی میگه سیره!/معلم من

 

 

 

 

همه روزا میاد، فیکسه/کشته مرده ی ملتریکسه/مثل پرتو ایکسه/معلم من

 

 

 

 

کی میگه که عیسی ماهه//قدشم که کوتاهه/نیومده توی راهه/معلم من

 

 

 

 

گلاب به روتون oxـه/تاپ پلیر ایکس باکسه/سرش توی فایرفاکسه /معلم من

 

 

 

 

اوس قندی من ریزه/ موهاش داره میریزه/ دست زن پسرجیزه!/معلم من

 

 

 

 

می آره پای تخته/تست مفهومیش سخته/گوشی داره خوشبخته/معلم من

 

 

 

 

عاشق راک و جازه/لوپز بهش میبازه/اهل رقص و آوازه/معلم من

 

 

 

 

ما بهش میندازیم تیکه/کمرش خودکار بیکه/آقای سالمی شیکه/معلم من

 

 

 

 

کارش دادن گافه/یا که زدن لافه/اسماعیلی علافه/معلم من

 

 

 

 

پِ هاش خونش چنده؟/زر میزنه میخنده/بهش میگم سیاه بنده/معلم من

 

 

 

 

سرو کارش همش کاهه/اسماعیلی سیاهه/تنظیمات رو دلخواهه/معلم من

 

 

 

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 15:20

سلام

آخه چی بگم من به شما دوتا!!

اصن اعصابم خوردشد خدافظ!

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت: 23:50

سلام!

اين دفعه ديگه هيييچ ترسي ندارم اين جا كافي نت نيس اينترنت خوابگاست!

مث هميشه ميام كه اساتيد محترم رو نابود كنم(البته در كل براشون احترام زيادي قايلم(همزه پيدا نكردم به بزرگي خودتون ببخشيد!!) صرفا براي شوخي! :دي)

راستي محرمه با عرض تسليت بايد بگم شايد تا آخر دهم باز نيام آپ كنم(باز هم به بزرگواري خودتون ببخشيد!!! :ديدي) ولي بعدش حتما حتما ميام اين جا همدان هوا خوبه استاداشم متناسب با هواش پيش ميرن كلا باحالن آدم حيفش مياد اذيتشون كنه(آخيي!!) ولي ديگه ديگه!!  

فقط به اين فكرم كه يه وبلاگ با نام "من و هم خوابگاهي هام" درست كنم تا بدونيد(نخ سوزن تو مكسز!!) كه خوابگاهي بودن تو شهر غريب يعني چي!!!

سرتونو درد نيارم بازم ميام باي..... فعلا! 

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: جمعه 17 آبان 1392 ساعت: 2:39

این جمله بازار مشترک پیتر و پاندای کونگ فو کاره. :دی

من: مجید؟ کرم بریز...

مجید: مگه میخوایم ماهی بگیریم؟

 

 

**********************

از امروز اصطلاح ماهی گرفتن بجای کرم ریختن استفاده می شود. 

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت: 16:15

اینو در وصف اون کچله سرودم:

 

قد و بالای تو استادو بنازم

شیکم گنده ی استادو بنازَََََ َ َم...

تو که با کله ی تاس..

می خوری یه دبه ماست...

تو که نمره نمیدی چرا نمی رقصیییییییییییی؟

تو که با خودکار شیک

هر دفعه با یک تاپیک

ما رو به سیخ میکشی چرا نمی رقصییییییی؟

تو چه زیبااااااااااااا....

چه شکیبااااااااااا.....

خاک عالم رو تو فرقمون می ریزییییییییی...

تو بی هفت تیییییییییییر....

بی بِرِتاااااا...

هممون رو  میکشی چرا نمی رقصییییییییییی؟

کت و شلوار تو استادو بنازم....

پیرهن گشاد خط دارو بنازم....

تو که هم سر میبری

از همه کچل تری...

تو که استاد منی چرا نمی رقصیییییییییییییییییی؟

تو که خفاش شبی

بتمنی سوپر منی...

تویی که کچل منی چرا نمی رقصی؟

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 13:09

 وقتی بی کار میشی و حوصله ات سر میره .... وقتی خاک به اندازه ی کافی پیدا میشه که تو سرت بریزی...باید چیکار کنی؟

نظر خودت که به درد عمه ات میخوره...میدونی؟ اینجا فقط نظر من مهمه. :دی

من که حوصله ام سر میره میرم تو کلاس های بقیه  بچه ها میشینم و شلوغ میکنم . استادا هم شاکی میشن که اون کلاس چقد شلوغه...خوبیش هم اینه که اسمت تو لیست نیس که واست منفی بذارن....حرص استاد هم در میاد.

اگه توی یه دانشگاه بزرگ درس میخونین که معمولن کسی کسی رو نمیشناسه میتونین برین تو کلاس های که شما درسش رو ندارین و ی شلوغ کنید تا استاد پدرش در بیاد. اگه بتونین جووووووووووووری شلوغ کنید که استاد واسه همه منفی بذاره که دیگه نور علی نوره. :وی

شیطون و دیوونه بمونید لطفن. :پی

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 10:53

اولین جلسه ای که زیست داشتیم هانیه یه مقداری حرف میزد بخاطر همین خانوم هاشمی نژاد بهش گف بیا جلو پیش خودم بشین هانیه جون دلم برات تنگ میشه

اون جلسه رو هانیه در جوار معلم سر کرد...

جلسه ی دوم از خانوم هاشمی نژاد اجازه گرفت که میتونه بره سر جاش یا نه؟

اونم گفت آره میتونی بری... هانیه از پارسال تا الآن واقعن خیلی بهتر شدی... همینجوری که پیش بری ما میتونیم رو تو به عنوان یکی از مسئولین خودمون حساب کنیم

بچه ها گفتن کی؟ هانیـــــه؟

خانوم هاشمی نژاد گفت آره مگه چیه؟ رییس جمهوری وزیری... حداقل نماینده مجلسی

بچه ها داشتن با حرفاشون نشون میدادن که هانیه صلاحیت این مقاما رو نداره... خانوم هاشمی نژاد گفت حداقل اگه نتونست خود اینا بشه به عنوان یدک که میتونه باشه که... مثلن خانوم نماینده... خانوم وزیر... خانوم رییس جمهور

هانیه بعد از این که خنده ی بچه ها رو دید و بعد از یه مدت زمان تقریبن طولانی منظور معلمو گرفت گف نـــــه خانـــــوم من میخوام درس بخونم

- خب درس خوندن که به جاش ولی هدف آدم که فقط درس خوندن نمیشه که...

- نه خانوم من هدفم درس خوندنه میخوام درسمو تموم کنم

- خب درست هف هش سال دیگه تموم میشه بعد از اون چی؟

- نه خانوم پونزده سال دیگه میشه

- عه میخوای دکترا بگیری؟ باریکلا باریکلا.... ولی هانیه جان هدف اصلیت باید درس خوندن باشه نه این که تنها هدفت درس خوندن باشه

- خب خانوم منم هدف اصلیم درس خوندنه دیگه

- عه؟ پس هدفای دیگه هم داری؟

- خانوم من فعلن فقط میخوام درس بخونم

- باشه... ده سال دیگه میبینیمت هانیه خانــــــوم

فرزانه: خانوم ازش میپرسین هدف اصلیت چیه که دیگه نمیتونه بگه هدف اصلیم شوهر کردنه که

خانوم هاشمی نژاد:  خب البته فرزانه جان اگه تو همچین هدفی داری به ما ربطی نداره ها؟ راحت باش

 بچه ها ده سال دیگه هانیه به نظرتون چجوری میشه؟

الهه: شیش تا بچه دوروبرشن

خانوم هاشمی نژاد: ای بابا ده سال دیگه شیش تا بچه؟ چه خبره بابا بچه دو تا سه تا نه دیگه شیش تا

من هی میگم سی سال دیگه حالا شما هی بیارینش اینورتر

...

کلاس زیست ما اینجوری میگذره... خیلی خوش میگذره

+ تازه امروز یکی از بچه ها گفت خانوم سی سال دیگه؟  ... که بعدش کلی معلم اذیتش کرد و موضوع کشید به ژنتیک و این حرفا

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت: 1:21

 این بخش بهتون یاد میده که اگه استاد پا نداد چیکار کنین که اونم کم کم ....آره دیگه...

خب برین ادامه مطلب.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: شنبه 13 مهر 1392 ساعت: 11:40

 

کسی این عکسو یادش میاد؟

مال تابستون پارساله که از کلاسای طبقه ی دوم مدرسمون عکس گرفته بودم... تو وب قبلی هس هنوز

هیچی دیگه خواستم بگم این عکسی که میبینین الآن کلاس ماس

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت: 18:44

معلم فیزیکمون داشت طرز استفاده از کولیس و ریزسنجو واسمون توضیح میداد...

گفت همین الآن گوش کنین که اگه یاد نگرفتین بیام بالاسرتون واستون توضیح بدم... اگه بخوام از اولش بیام پیش تک تکتون کل نه ماهو باید بمونیم رو کولیس و ریزسنج!

توضیحش که تموم شد گف فهمیدین؟

فاطیما گف نه خانوم من نفهمیدم

خانوم مبینی که داشت میرفت سمتش گف تو چی میگی؟ (تکیه کلامشه... خییییلی باحال میگه )

وقتیم که رسید بالاسرش یکی شتررررققققق زد تو سرش و شرو کرد به توضیح دادن ولی انقد آروم حرف میزد که من نتونستم بقیشو بشنوم

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت: 1:37

سلاااااااااااااااااااااااااام....چطورین شیطونا؟

معلماتون و استاداتون چطورن؟ بهشون میرسین یا نه؟ عاغا این هفته معلم ادبیاتمونو دیدم تحویلش گرفتم.. :دی

بیچاره ذوق مرگ شد.... :وی

شما هم بعضی اوقات بعضیا رو تحویل بگیرین واکنششونو ببینین. :دی

بد بخت از خوشحالی تا کمر خم شد :دی  

البته دوباره ببینمش تحویلش نمیگیرما ؟ فقط میخواستم ببینم چیکار میکنه. :پی

حالا بگذریم.....کلاسامون هم که شوروع شده و بچه ها هم کم کم باید لنگ ها رو خیلی مودبانه بدن بالا....البته اونایی که با منن استقامت میکنن و سر هم خم نمیکنن.

خلاصه سال پر از شیطونی و شادی واستون آرزو میکنم. فاک اوری بادی.   :وی 

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: شنبه 23 شهريور 1392 ساعت: 11:09

یکی از فاتزیام اینه که بخاطر قضیه ی دوشنبه رخیمی و زنش کارشون به طلاق بکشه بعد من و آنا و فائزه و هدی رو ببرن دادگاه بعنوان شاهد...

بعد رخیمی بگه روشنک من طلاقت نمیدم من فقط تو رو دوس دارم باور کن!

منم بگم اگه راس میگی پس اون سرورم کی بود که گوشیت سایلنت بود و جوابشو ندادی هاااااا؟؟؟؟

بعد روشنک بگه کمیل دستت رو شده من به این بچه ها گفتم اس ام اساتو چک کنن و بهم خبر بدن... من از همه چی خبر دارم

بعدش کمیل بگه نه اینا همش دروغه واسم توطئه کردن میخوان تو رو از من بگیرن روشنک باور کن همش دروغه

منم گوشیمو وردارم و زنگ بزنم و اون سرورم بیاد و بگه بچه ها راس میگن روشنک این کمیل آدم نیس

بعد کمیل برگرده یه نگاه به ما بندازه و بگه ای نامردا...

ما چار تا هم درحالی که لبخند میزنیم بریم تو افق محو شیم

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: شنبه 9 شهريور 1392 ساعت: 15:36

 

البته ما نمیرفتیم خونه... تا آخر وقت تو مدرسه میموندیم و کلی حال میکردیم دورهم 

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: شنبه 9 شهريور 1392 ساعت: 15:20

سلام من اومدم

اون جمله ی تو عنوانو معلم زبان مدرسمون هروقت میاد تو کلاس میگه

ولی پست من درمورد رخیمیه...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: دوشنبه 4 شهريور 1392 ساعت: 18:16

صفحه بندی